بی پناهم خسته ام آقا به دادم می رسی گر چه آهو نیستم. اما پر از دلتنگی ام. ضامن چشمان آهوها بقه دادم می رسی؟ من ئخیل التماسم را به چشمت بسته ام. هشتمین دردانه ی زهرا به دادم می رسی؟ سلام به خاطر تاخیر بلند مدتم متاسفم و به خاطر قولی که بقرای ادامه ی مفاهیم عشق داده بودم. چون متاشفانه تمام اطلاعات کامپیوترم پاک شده و حاصل تمام زحمت هام به باد رفته می دونم چند روز از تولد امام رضا گذشته اما لطف و کرم آقا که فقط محدود به روز تولدش نیست . پس هر کس هر حاجتی داره این شعر رو بخونه و به آقا متوسل بشه. در پناه حق اسمونی باشید. یا علی در دو جنس مرد و زن مشخص گردیده اند. برای مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتی و منافع مـشـتـرك بـیـشتـر بـها می دهند و بـیـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگی بیشتری به فرد مقابل خود پیدا می كنند. در زیـر به سبـك های مـخـتـلف عشـق اشاره گردیده است: ۱- اروس(EROS): عشق شهوانی - عـشق بـه زیبایی - فاقد منطق- عشق فیزیكی كه بواسطه جذابیت وكشش های جسمانی و یا ابراز آن بطور فیزیكی نمایان میگردد -همان عشق در نگاه اول باشدت آغاز شده و بسرعت فروكش میكند. ۲- لودوس(LUDUS): عـشق تـفننی - ایـن عشـق بـیـشتـر مـتعلق به دوران نوجوانی میباشد - عشق های رمانتیك زودگذر - لودوس ابراز ظاهری عشق میباشد - كـثرت گرا نسبت به شریك عشقی - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمی گرداند -رابطه دراز مدت بعید بنظر میرسد. ۳- فیلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـی كـه مبتنی بر پیوند مشترك می باشد -عـشقی كـه بـر پـایـه وحـدت و هـمـكاری بـوده و هـدف آن دسـتـیـابی بـه منافع مشترك میباشد. ۴- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگرانی نسبت به منافع مـتقابل - در این عشق همنشینی و همدمی بیشتر نمایان می باشـد - صـمـیـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پایدار و بادوام - فقدان شهوت. ۵- پراگما(PRAGMA): عشق منطقی - این مختص افرادی است كه نگران این موضوع میباشند كه آیا فرد مقابلشان در آینده پدر یا مادر خوبی برای فرزندانشان خواهند شد؟ عشقی كه مبتنی بر منافع و دورنمای مشترك می باشـد پـایـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا میباشد - همبستگی برای اهداف و منافع مشترك. ۶-مانیا(MANIA): عشق افراطی - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگیز - شیفتگی شدید به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضایت از رابطه - مانند وسوسه میماند و میتـواند بـه احساسات مبالغه آمیز و افراطی منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه. ۷-اگیپ(AGAPE): عشق الهی - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمایل انجام دادن كاری برای دیگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر . پژوهشها حاكی از آن میباشد كه زنان بیشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانیا و مردان به لودوس و اروس گرایش دارند. . سلام .. این تحقیق ادامه داره. اما از اونجایی که من از آپ های طولانی خوشم نمیاد نتیجه گیری این تحقیق به آپ ارائه میشه. ... در پناه حق آسمونی باشید. با جمله ی رندان جهان هم کیشم خیام ترانه های پر تشویشم انگار شراب از آسمان می بارد وقتی که به چشمان تو می اندیشم. به نام خدای پادشاه فصل ها، پاییز آفتاب باز بالا آمده است . مثل همیشه پرانرژی ، تابان، درخشنده، پرشور و شیدا آمده تا بتابد به تن خسته من. آمده تا شاید همان طور که به تمام طبیعت خدا جان می بخشد به من نیز جانی دوباره دهد. روز، شاد از شبی بلند و سرد آمده تا لحظه ای خوب به من بدهد. پاییز دوباره آمده تا مرا مست و عاشق کند. الحق که این یکی، کار خود را خوب انجام داده. اما پاییز، پاییزخوب من، با تمام قشنگی هایی که برای دل عاشق من دارد. باز همه می دانند که دلگیر است و دلتنگی را به ارمغان می آورد. و من. من تنهای خسته ی دل شکسته. می خواهم از پاییز عبور کنم. می خواهم همین طور تنها در میان تمام کوچه باغ های پاییز گرفته قدم بزنم. کسی شانه به شانه ی من نمی آید. من دستهایم را از سوز سرمای پاییزی در جیب می گذارم و در زیر تمام درخت های پاییز گرفته راه می روم. من باز راه می روم. می روم تا به انتهای فصل عاشقی برسم. می رم شاید در میان یکی از همین کوچه ها. زیر یکی از همین درخت ها عشقم را پیدا کنم. می روم تا روزی که عروس پاییز شوم. ... کسی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم برای او که باید باشد و نیست! ... من امدم از کوچه پس کوچه های بی کسی عبور کردم. تا به کلبه تنهایی خویش رسم.من آمدم .کوله باری برنداشتم برای سفرم. کوله ام، تنها یک دارایی دارد. تنهایی. توشه ی سفرم همین است. نه توشه ام نه. همسفرم تنهایست. آه چه همسفر خوبی دارم. ساکت و مظلوم است. آری سها مگر ادعا نداشتی تنهایی مونس توست. مگر نمی گفتی در تنهایی با تنهایی عشق می کنی. پس تنها برو. تنها باش. حالا بگو ببینم به کجا عزم سفر کرده ای؟ برای چه بعد از مدتها قلم مقدس به دست گرفته ای؟ تو که دیگر با قلم بیگانه شده بودی؟ : آمده ام باز بنویسم. و باز با قلم سفر کنم . سفر کنم به خویشتنم. به درونم. قلم مرا می برد به نا کجای خیال. به جاهایی که حتی روحم هم قدرت پرواز بدانجا را ندارد. قلم مرا به خویشتن خویش می بردم. به هر آنجا که بخواهم. اما شاید مثل همیشه از دلتنگیست که قلم بدست گرفته ام. شاید باز هوای نویسندگی به سرم افتاده.مثل نویسنده های پر درد، پر ژست روی تختم افتاده ام و تند تند می نویسم. آهنگی ملایم سکوت محفل پر ابهامم را می شکند. اگر می توانستم خماری چشمانم را هم مثل نویسنده های واقعی یا شاید هم غیر واقعی، در میان دود سیگار پنهان می کردم. اما چه کنم که اهل سیگار نیستم. چه خوب؟!!! قدیم ها که سخت از سیگار و دودش بیزار بودم. حال را نمی دانم.!! حالا خیلی چیزها برایم عوض شده.معیارهای خوبی برایم تغییر کرده. دیگر خودم هم اعتقاداتم را زیر پا می گذارم. دیگر خودم هم خودم را قبول ندارم. و همین است که به روحم چنگ می زند و قصد خفه کردنم را دارد. اما خوشبختانه یا بدبختانه هنوز هستند کسانی که مرا مثل قبل قبول دارند. حالا این خوب است یا بد نمی دانم. خوب است چون بااینکه پیش خدا اب رو ندارم. هنوز پیش بنده های خوبش اب رو دارم.و بداست چون مسئولیت می آورد. تا دقایقی پیش کلمات و فلسفه بافی های همیشگی ام، چنان هجومی به مغزم آورده بودند که داشتم خل می شدم. یک آن تلنگرشان زدم. هی! چه خبره؟!!! آرام بگیرید. یکی یکی بیاید. به نوبت. اینقدر درهم و ورهم قلمم رو به بازی نگیرید نمی توانم که همه را یکجا بنویسم. اما چه بی جنبه بودند. یکباره همگی قهر کردند و رفتند. و حالا ذهنم سرشار از تهی است. و نمی دانم چه می خواهم بنویسم. بگذار از امروز بگویم. آز اخرین اتفاقی که برایم افتاد. یک اتفاق ساده. دیدن یک فیلم که در سینما دیدم. " درباره الی..." الی مرد. به سادگی غرق شد. و شاید من نیز چندی دیگر همین کوله ی تنهایی خویش را بردارم و به تنهای بی همتا بپیوندم. "الی " که رفت همه درباره اش نظر می دادند. او رفت و همه را با دنیایی از ابهامات گذاشت. و من نیز اگر بمیرم همه خواهند گفت چرا؟؟؟ خب آدم روزی آمده و روزی هم خواهد رفت. از خودکشی نمی گویم از مرگ می گویم. چه شد که به یاد مرگ افتادم. امروز سر ظهر خوابی دیدم. همسایه ی رو به روی خانه مان. همان پیرزن ِ مهربان ِ ریزنقش ِ سپید موی ِ خستگی ناپذیر را می گویم. همان که ننجون صدایش می کردیم. 4ماهی است که به دیار باقی رفته است. از دیار ما که می رفت بی خداحافظی رفت. رفت که برگردد. سلامت برگردد. و من هنوز چشم انتظار بازگشتش هستم تا باز برایش شیرین زبانی کنم. هر روز به خود می گویم پاییز که بیاید ننجون با بقچه ی پراز نان تنوری و گردو،به ، سیب و قیسی از باغش بر می گردد. و در زمستان سرد پیش توست. باز می آید و در شبهای بلند زمستان قصه ی پر غصه ی زندگیش را برایت می گویید. بگذریم در این 4 ماه ننجون بارها به خوابم آمده. امروز هم آمد. از میان در نیمه باز خانه اش داشت نگاهم می کرد. فریاد زدم ننجون آمدی؟ کجا بودی؟ چرا بی خبر رفتی؟ می گویند مرده ای؟ تو را به خدا بگو که نمرده ای. من مردم از دلتنگی. چرا رفتی ؟ گفت" من نمرده ام. آمده ام پیش تو." حیاط خانه اش مثل همیشه پر از گل بود. گلی برایم چیند و به طرفم آمد. در آغوشم گرفت. فریاد زدم ننجون تو رو خدا اینبار دیگر خواب نباشد. اینبار خواب نباشد.خواب نباشد.من نمی خواهم تو بمیری. نمی خواهم بروی. دلم برایت تنگ می شود. و او گفت دلتنگ نباش. تو را با خودم می برم. و من آرام شدم. پیرزن همسایه قول سفر به من داد. به قولش وفا کند یا نه! من روزی چه او به دنبالم بیاید یا کس دیگری. خواهم رفت. من همیشه با کوله باری پر به سفر می روم. اما برای سفر ابدی هیچ ندارم که توشه راه کنم. سلام. گاهی گمان نمی کنی اما می شود گاهی نمی شود نمی شود که نمی شود گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود گاهی گدای گدایی و بخت نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود. التماس دعا سلام. آن هنگام که دیگر حرفی برای گفتن نیست. سکوت باید کرد. اما من نه بجای گفتن. به جای فریاد هم سکوت خواهم کرد. سکوت خواهم کرد.خواهم رفت تا فراموش شوم.تا دیگر نباشم. اما شما در یادم جاوید خواهید ماند. مثل همیشه در پناه حق آسمانی باشید. یا علی. چهارده حکمت... *** پیامبر (ص): جمله لا "حول ولا قوة الا با لله" نود و نه درد را شفا می دهد. که ساده ترین آن اندوه است. *** حضرت علی(ع):خداوند هنگامی که بنده ای را دوست دارد. او را غرق در بلا می کند. *** امام حسین(ع): مبادا از کسانی باشی که به سبب گناه دیگری, برسرنوشت او بیمناک است. ولی خود را از سزای گناه خویش ایمن می داند. *** إرحَم في هذه الدنیا غربتي... حواسم دائم به شماست. میدان که غریبید. وإنا إرجو ان لا تردني معرفة مني برأفتکَ و رحمتکَ. چرا ناامیدید؟ من نمی رانمتان. ( دعای ابوحمزه ثمالی) *** الهی أنتَ اوسع فضلاّ وأعظم حلما من أن تقایسني بعلمي ترازو دارم. اما فضلم بیشتر از آن است. که شما را به کردارتان بسنجم. (دعای ابو حمزه ثمالی) *** والحمدلله الذي یحلم عني حتي کأني لا ذنب لی... صبرم زیاد است.آن قدر که خیال می کنید, اصلا گناهی نکرده اید.( دعای ابوحمزه ثمالی) *** بر من پشت کرده ای؟؟ درحالی که اگر می دانستی،چقدر دوستت دارم وچقدر چشم به راه آمدنت هستم. بند بند وجودت از شدت شوق پاره می شد. (کلیات حدیث قدسی- شیخ حرعاملی) *** از باغ می برند که چراغانیت کنند، تا کاج جشن های زمستانیت کنند/ پوشانده اند صبح تو را ابرهای تار، با این بهانه که بارانیت کنند/ یک نقطه فرق بین رحیم ورجیم نیست، از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند/ آب طلب نکرده همیشه مراد نیست، شاید بهانه ایست که قربانیت کنند./ *** از گرفتاری هاگله می کنی؟؟؟ پیش بندگانم شکایت می بری؟؟؟ نمی دانی که تا به حال شکایت نافرمانی هایت راپیش فرشتگانم نبرده ام.( کتاب دعواة راوندی) *** چه خیال کرده ای من مهربانتر از آنم که تو را ببخشم. بعد رسوایت کنم. ( از کتاب یک هزار گوهر علم.) *** وإذا جاهره بالعصیان ستر علی ذنبه من عطاه... پرده ها، پرده ها، پرده ها می کشم روی زشتی های که می کنید.و انگار نه انگارم. (مناجات خمس عشر- مناجات الراجین) *** بدن اینکه بخواهی. بدون اینکه التماسم کنی. ایمان و معرفت را عطایت کردم. چگونه بهشت و بخشایش را با وجود خواهش های خضعانه ات از تو دریغ بدارم. ( برگرفته از کتاب کلمة الله.) *** أنت الذی فتحت لعبادک بابا الی عفوک... در را باز گذاشته ام. تا پشت در نمانید وقتی برمیگردید. (مناجات خمس عشر- مناجات التابئین) *** کوله بارت بربند. شاید این چند سحر فرصت آخر باشد. که به مقصد برسیم. و بشناسیم خدا. و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم. ای سبکبال در این را شگرف, در دعای سحرت، در مناجات و خدایی شدنت، هرگز از یاد مبرم. که من جا مانده بسی محتاجم. " التماس دعا " گوش کن حنجره ای باز مرا می خواند عشق با صد غزل اواز مرا می خواند. در صدایش نفس نرم بهاران جاریست. نازنینی که چنین ناز مرا می خواند. آه صدای سکوت شب از عمق تاریکی به گوش می رسد. چه نوای دل انگیزیست این سکوت. چه آرامشی در دل این شب های سرد خموش و تاریک نهفته است. و تنها کسی به این آرامش می رسد، که شب را نخفته باشد در خواب ناز غفلت آلود. اگر خواب را از چشمهای مستت دور کنی. راز دل شب را در میابی. و به عمق سکوت شب می رسی. به تنهایی، به نجوا با خدا، به معشوق.در این هوای جان بخش خنک، باد دیر بازیست با من عشقبازی می کند.نرم و لطیف لای موهای من دست می کشد. و در هوا پریشانشان می کند. ... آه باد، انگار تو در میان اتفاق های این دنیا اتفاقی با من مهربان هستی.انگار تو از زیر چنگال نامهربانی های زمان در رفته ای...!!! انگار تو دست نوازش بر سر من می کشی؟! آه تو نازم می کنی!بی آنکه سرزنشم کنی!آه تو مهربانی باد. باد،می گویند تو پیام آوری.تو صدای ناله ها را به گوش مردمان بی درد می رسانی؟ حالا که به من رسیده ای نگویی نه؟ که من خودم صدای ناله هایی را که در شب های تاریک با خود به این سو و آن سو می بری را شنیده ام. ... ای باد،ای مهربان.بیا وامشب مهربانی را درحق من تمام کن. بیا و صدای مرا، صدای ناله و فغان مرا به گوش خدا برسان. باد:من باخدا کار دارم. من از خدا گله دارم.بگو به خودش قسم دیگر معنای حکمت هایش را نمی فهمم.؟!!! دیگر معنای شکستن هایم رانمی فهمم؟!به خدا بگو خودت هم می دانی کوه هم بود تا بحال خرد شده بود.اما من خرد نشدم.من هنوز هم همان کوه م که در مقابل مشکلاتی که سر راهم قرار می دهی کمر خم نمی کنم. اما این کوه آتشفشان تا به کی باید فوران نکند.؟!!!تا به کی باید فقط از درون بسوزد؟!!! تا به کی؟؟؟ خدااااااااااااااااااااایا تا به کی؟؟؟ خدایا! بگذار بی واسطه با خودت حرف بزنم.آخر نیمه شب ها فقط به نجوای بنده های خوبت گوش می دهی.می گویم شاید صدای خسته مرا هم درمیان مناجات بندگان پاکت شنیدی. خدایا: باشد آنقدر می سوزم و دم نمی زنم تا آتشفشانی خاموش شوم.تا فقط گاهی باد خاکسترم را به سویت بیاورد. فقط صبر،این تنها خصلت من را زیاد کن.آری فقط مثل همیشه صبورم کن. خدایا : مثل همیشه طاقت سوختنم ده. طاقت دم نزدن. طاقت، طاقت آوردن.
" شب " شب براین شهر نشسته خیره دست در پنجه ی ماه انداخته اما دستش را آنقدر نفشرده که بچکاند روشنایی را از دست خسیس مهتاب همه در خواب شب باز آمده است. برلب بام همه چهار زانو زده است. اما شب. قبل از آنکه براند خورشید را قبل از آنکه در آسمان چادر بزند. سرکی بی اجازه به خانه من زد. قلمی را برداشت آغشته به رنگی،از رنگهای گناه طرحی از سیاهی برمن زد. قلمش را بگرفتم،بشکستم. اما... کار از کار گذشته است. " من در میان سیاهی قلبم نشسته ام" ![]()


















| Design By : Night Skin |


