ندایی به جای تو می گوید" تولدت مبارک

 

 

همدم از دیار پاییز راه بیافت. صدای خش خش برگ ها رو

 

 دربیار. ساز پاییزی رو بنواز و همین طور بیا. از زمستون و

 

حتی بهار خواهش می کنم بدون هیچ توقفی رد شو. خودتو

 

برسون به تابستون. به فصل تولد من.

 

آدرس رو می دونی یا برات بنویسم. حالا محض احتیاط میگم که

 

فراموشت نشه.

 

فصل تابستون. ماه تیر. روز بیست و نهم. از کوچه دلتنگی و

 

صبوری و انتظار که رد شدی، کوچه چهارم؛ کوچه عشاق— بن

 

بست تنهایی و بی قراری و بی کسی رو که رد کردی، بن بست

 

چهارم، بن بست عشق— پلاک قلب و مهر و دل رو که

 

گذروندی در چهارم پلاک قلب ستاره سها زنگ رو بزن. همین

 

که در باز شد زود بیا تو. اومدی. الهی شکر. بالاخره اومدی

 

توی قلبم. خوش اومدی عزیزم. باش تا من برم گرد پاهات رو

 

برای توتیای چشمم بیارم. آخه چشمام بسکه در فراقت گریه کرده

 

کم سو شده. اما فدای ناز نگاه چشم های کهربایت که دیگه هیچی

 

از سها نمونده.

 

خوب نازنینم، حالا که قدم رنجه کردی و پا تو خونه ی قلب سها

 

گذاشتی تا درشادی بهترین روز زندگیش شریک باشی پس بذار

 

بگم چی شد که من امروز پا به این دنیا گذاشتم.

 

خوب من، گل من، آب حیاتم، روشنایی دل تاریک گنهکارم. اگه

 

از الان تا ظهر رو لحظه شماری کنی، موقع اذان می رسی به

 

لحظه میلاد من. همون لحظه که خدا عشق رو بدرقه ام کرد تا به

 

زمین بیام. اگه تو نبودی مگه من پا تو این زمین می گذاشتم. خدا

 

به بهونه ی تو بود که راضیم کرد بیام اینجا. خدا گفت برو اینجا

 

زیادی درجوار من باشی دیگه قدر عافیت رو نمی دونی.

 

منودرک نمی کنی. لذت مناجات و عبادت با من رو نمی چشی.

 

زجر عشق رو نمی کشی. درد فراق رو نمی بری. پس برو به

 

زمین. اگه اوجا بین اون همه چیزهای خوب باز اومدی دنبال من

 

یه کاری کردی.

 

اما من قبول نکردم. گفتم من اینجا پیش خودت همه چیز دارم.

 

اصلا چیزی نمی خوام. وقتی در کنار توام دیگه چه حاجتی داشته

 

باشم.

 

اما خدا راضی نشد. بعد برای اینکه من ناراحت نشم و با دل

 

خوش ازش جدا شم. عشق رو بهم نشون داد. منم مجذوب عشق

 

شدم. و خدا از همین نقطه ضعفم استفاده کرد و گفت برو رو

 

زمین. برو همون جا که عشقت رفت. برو خوب و پاک و

 

مهربون و مومن باش تا به عشقت برسونمت.

 

آره عزیز جون من، مهربون نامهربون با من، این طور شد که

 

من روز بیست و نهم تیر, به بهونه ی عشق وقتی که صدای

 

منادی داشت خبر از اجابت دعاهای عمرم می داد، به دنیای پا

 

گذاشتم، که عشق اونجا بود.

 

اما رو زمین فهمیدم خدا عشق رو بهونه ای کرده بود تا خودش

 

رو فراموش نکنم.

 



تاريخ : یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388 | 23:52 | نویسنده : سها |

میلاد اولین اختر تاباناک امامت و ولایت، زیباترین نخل نخلستان هدایت

 مرد مردستان شهامت، بر تمام شیعیان و علی دوستان مبارک.

 

از بچگی هر موقع از امام علی می شنیدم دچار یه هیجان خاصی می شدم. و از به زبان اوردن نام بلند علی به وجه می اومدم. خوشحالم و سپاس گزار خدای منان که مهر علی رو در پوست و گوشت و خون و دل من قرار داد.

 

روز مرد رو به تمام مردان بلندهمت شیعه تبریک میگم بخصوص به" داداش علی گلم، مزاحم کوچولو، جی جی، هیچکس، درویش و به همه ی 

مردان علی دوست."

 

" اهل دنیا "

 

از دیدگاه حضرت علی(ع) اهل دنیا به چهار گروه تقسیم می شوند:

 

n    گروه اول مردمی آرام و گوسفند صفت می باشند که نه

به صورت زور و تظاهر و نه به صورت فریب و زیر پرده، هیچ گونه

تبهکاری از ان ها دیده نمی شود. این ها اگر چه ارزومند هستند

 ولی قدرت و به عبارت دیگر عرضه ای برای رسسیدن به متاع دنیا

 ندارند

n    گروه دوم هم آرزویش را دارند و هم همت و قدرتش را. دامن

 به کمر زده پول و ثروت گرد می آورند یا قدرت و حکومت به چنگ

می آورند و یا مقامی به دست می آورند و از هیچ فسادی کوتاهی نمی کنند.

n    گروه سوم گرگانی هستند در لباس گوسفند. جو فروشانی

 هستند گندم نما. اهل دنیا در سیمای اهل آخرت. سرها را فرو

 می افکنند،گام ها را کوتاه بر می دارند، جامه را بالا می زنند، در

 میان مردم آنچنان ظاهر می شوند که اعتمادها را به خود جلب

کنند و مرجع امانات مردم قرار گیرند.

n    گروه چهارم در حسرت آقایی و ریاست به سر می برند و در

 آتش این آرزو می سوزند اما حقارت نفس، آنان را خانه نشین کرده

 است و برای این که پرده روی این حقارت بکشند به لباس اهل زهد

 در می آیند.

 

ره آورد پرهیزکاری

 

ای بندگان خدا! شما را به پرهیزکاری سفارش می کنم. که حق

 خدا بر شماست. و نیز موجب حق شما بر پروردگار است.

از خدا برای پرهیزکاری یاری بخواهید و برای انجام دستورات خدا

از تقوا یاری  جویید. زیرا تقوا امروز سپر بلا، و فردا راه رسیدن به

بهشت است. راه تقوا روشن و رونده آن بهرمند، و امانت دارش خدا،

 که حافظ آن خواهد بود. تقوا همواره خود را بر امت های گذشته

عرضه کرده و برآینده نیز عرضه می کند. زیرا فردای قیامت همه به آن نیازمندند.

آنگاه که در قیامت آفریده ها را گرد می اورد و آنچه داده است از

پس می گیرد و درباره ی همه نعمت ها می پرسد، پس چه اندکند

 آنان که تقوا را برگزیدند و بار آن را بدرستی بر دوش کشیدند. آری

پرهیزکاران تعدادشان اندک است و شایسته ستایش خداوند

سبحان که فرمود" بندگان سپاسگزار من اندک است "

(خطبه 191نهج البلاغه)

 

نشانه های پرهیزکاران

 

و از نشانه ای پرهیزکاران این است: در دینداری نیرومند، نرمخو

و دور اندیش است. دارای ایمانی پر یقین، حریص در کسب دانش،

 با داشتن علم بردبار، در توانگری میانه رو، در عبادت فروتن، در

تهیدستی آراسته، در سختی ها بردبار، در جستجوی کسب حلال،

 در راه هدایت شادمان وپرهیزکننده از طمع ورزی می باشد.

اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد

محرومش می کند.

روشنی چشم پرهیزکار در چیزی قرار دارد که جاودانه است. و آن

 را ترک می کند که پایدار نیست. بردباری را با علم و سخن را باعمل

 در می آمیزد.

پرهیزکار را می بینی که : آرزویش نزدیک، لغزش هایش اندک، قلبش

 فروتن، نفسش قانع، خوراکش کم، کارش آسان، دینش حفظ شده،

 شهوتش در حرام مرده و خشمش فرو خورده است. مردم به خیرش

 امیدوار و از آزارش در امانند.(خطبه193نهج البلاغه)

 

چند حکمت از زبان مولای متقیان

 

**هر گاه از خدای سبحان در خواستی داری، ابتدا بر پیامبر اسلام

(ص) درود بفرست. سپس حاجت خود را بخواه، زیرا خدا بزرگوارتر

 از آن است که از دو حاجت در خواست شده، یکی را برآورد و دیگری

 را باز دارد.

 

**بزرگترین عیب آن که چیزی را که در خود داری ، در دیگران عیب بشماری.

 

**برترین بی نیازی و دارایی، نومیدی است از آنچه در دست مردم است.

 

**آنچه که بین من و خدا نارواست اگر انجام دهم و مهلت دو رکعت

 نماز داشته باشم که از خدا عافیت بطلبم، مرا اندوهگین نخواهد کرد.

 

**دوستان تو سه گروهند. و دشمنان تو نیز سه دسته اند؛ اما

دوستانت: دوست تو، و دوست ِ دوست تو، و دشمن دشمن تو است.

 و اما دشمنانت: پس دشمن تو، و دشمن دوست تو، و دوست دشمن تو.

 

**سلامت تن در دوری از حسادت است.

 

**هر گاه تهیدست شدید با صدقه دادن با خدا تجارت کنید.

 

**خدا را از سست شدن اراده های قوی، گشوده شدن گره های

 دشوار، و درهم شکسته شدن تصمیم ها، شناختم.

 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ما سوا فکندی همه سایه ی همه را

 

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من، به خدا قسم، خدا را

 

بخدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه ی بقا را

 

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را

 

برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن

که نگین پادشاهی، دهد از کرم گدا را

 

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

 

 

بجز از علی که آرد پسری ابوعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

 

چو بدوست عهد بندد زمیان میان پاکبازان

چو علی که می تواند که به سر برد وفا را

 

نه خدا توانمش خواند، نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

 

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت

که زکوی او غباری به آر توتیا را

 

به امید آنکه شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

 

 

چو تویی قضای گردان بدعای مستمندان

که زجانما بگردان همه آفت قضا را

 

چه زنم چو نای هر دم زنوای شوق او دم

که لسان غیب خوش تر بنوازد این نوا را

 

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایی بنوازد آشنا را

 

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل بدوست گفتن چه خوشست شهریارا

 

 

یاعلی

 

 

 

 

 

 



تاريخ : یکشنبه چهاردهم تیر 1388 | 21:10 | نویسنده : سها |

" خانه ی رویایی"

 

حرمت فاصله را بگذار و بیا

 

بشکن آن سدی را که جدایت می کند ازمن

 

   بشکاف آن مرزی را که نشسته بین تو و من

 

بیا یک نفس با من باش

 

به اندازه یک بوسه ماه و مهتاب،مهمانم شو

 

بیا تا ببینی خانه ی رویایی ام را

 

که برای تو ساخته ام.

 

با خشت و گلی از جنس محبت هایم.

 

با حیاطی که موزایک شده از قلبم.

 

و حوضی که در وسطش می نماید خود را

 

پر شده از اشکهای زلال من

 

که در فراق تو ریخته ام.

 

بیا بنشین درکنار حوض

 

خستگی سفر عشق از تن در کن.

 

دست مهربانم تکیه گاه توست.

 

دلم فرش زیر پایت.

 

بیا و دمی به اندازه یک چشمک ستاره

 

بر دل من پا بگذار

 

که صفا و صداقت خانه ی من

 

پای تو را خواهد بست

 

به زنجیر دلم.

 

بیا و بر دل سها منت دیدار بگذار.



تاريخ : شنبه ششم تیر 1388 | 8:28 | نویسنده : سها |